عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )
33
كشف الحقايق ( فارسى )
فصل بدانكه به نزديك اهل شريعت ميان وجود و عدم واسطه نيست يا وجود است يا عدم و ممكنست كه عدم صرف بمرجح موجود شود و ممكنست كه موجود بمرجح عدم صرف شود . گاه وجود را بر عدم ترجيح كنند و گاه عدم را بر وجود ترجيح كنند . فصل بدانكه به نزديك اهل حكمت ميان وجود و عدم واسطه است و آن ماهيت است و ماهيت غير وجود و عدم است و اين صفات مر ماهيات و كليات را بهواسطه مواد پيدا مىآيد و ماهيات كل اشياء قديم است زيرا كه ماهيات كل اشياء در علم بارى بود زيرا كه محالست كه چيزى كه در علم بارى مفروض و مقدور نباشد بوجود آيد همچنان كه محالست كه مكتوبى كه در ذهن كاتب مفروض باشد ظاهر شود و نقشى كه در ذهن نقاش مقدور نباشد بظهور آيد و سرايى كه در ذهن استاد بنا مفروض نباشد بوجود آيد پس ماهيات كل اشياء قديم باشد كه اگر ماهيات حادث باشد بارىتعالى و تقدس محل حوادث باشد و اين محالست آنچه عوام اهل حكمتاند اينچنين مطلقا گفتهاند اما آنچه خواص ايشانند اينچنين مىگويند كه ماهيات كلى قديمند و غير وجود و عدمند و غير وحدت و غير كثرتند و ماهيات جزوى حادثند و از اينجا گفتهاند كه حضرت بارى عالم بر كليات است نه جزئيات . و ديگر بدان كه اهل حكمت مىگويند كه محالست كه معدوم صرف بمرجح موجود شود و محالست كه موجود بمرجح معدوم صرف شود . پس ماهيات كه موجود بالقوهاند بمرجح از قوت بفعل مىآيند و باز بمرجح از فعل به قوت مىروند و معنى كون و فساد و حيات و ممات اينست . پس موجوداتى كه كون و فساد را به ايشان راه نيست هميشه بودهاند